|
ديشب خونه مامانم اينا اش داشتن و من هم تا اونجايي كه در توانم بود كمك كردم و هيچي مثه خوشحالي مامانم خوشحالم نكرد كلي ازم تشكر كرد و كلي هم دعا به جونم مولي هم از ظهر بعد ناهار اومد خونه مامانم اينا و اونجا بوديم تا امروز ظهر البته شب هم يه گرد و خاكي كرديم و انتظار داشت اون روز بره خونه مامانش اينا و من مي خاستم پيشم باشه بالاخره موند البته يه 2 3 ساعتي هم بدخلق بودا تا ديگه دوباره درست شد شب هم واسش اب پرتقال گرفتم و ساندويچ و دوغ دادام بهش بخوره و تا خوابيديم 4و نيم صبح بود صبح هم 10 و نيم پاشديم و يه اش دبشي خورديم كه كلي بهم مزه داد ديگه همين حرف خاصي ندارم فقط اينكه كامپيوتر خونه مامانم اينا خرابه و من فقط مي تونم از لپ تاب مولي اپ كنم كه كمتر نوبت من مي رسه هميشه خودش پشت لب تاپشه و مال خودمم هاردش خرابه و تو اينترنت نمي ره و اما ادامه مطلب
صبح روز يلدا من و مولي خونه مامانم اينا بوديم همون جا نهارمون هم خورديم تا بعد از نهار حدود هاي ساعت 4 رفت خونشون و من تنها موندم خونه مامانم اينا بعدشم يه چرتي زدم تا ساعت 6 كه بيدار شدم با غزاله با هم رفتيم بيرون تا از سوپر ماركت رشته اش بگيريم و بچه خواهرم هم با خودمون برديم اونقدر تو ماشين گريه كرد كه من رفتم نشستم پشت فرمون و غزاله اومد ني ني خواهرمو بغل كرد ( يه سالشه) بعدشم رفتيم پارچه خريديم و اومديم خونه قرار بود مولي شب برگرده اما بي معرفت نيومد تا ساعت 1 و نيم شب شب هم شام مامان اش رشته درست كرد و پشمك و نارنگي و تخمه و اجيل شب چله و شكلات تلخ شب هم ساعت 12 فال حافظ زدم يكي به نيت اينكه من و مولي با هم تو يه رشته و به عبارت ساده تر تو يه كلاس قبول شيم كه بد اومد يكي هم به يه نيت ديگه كه خوب اومد با اينكه مولي نبود اما شب خوبي بود اينجوري بهتره كه همديگه رو مجبور به يه كاري نكنيم نه؟؟ راستي امروز هم تولد واقعي ني ني خواهرمه كه چون افتاد شب تاسوعا جمعه پيش گرفتيم واسش فردا هم مامان اينا اش دارن
چقدر خوبه كه منو و تو عاشقانه همو نيگا مي كنيم چقدر خوبه كه با هم فارسي* وان مي بينيم و به فيلم مون*س و مون*س مي خنديم چقدر خوبه كه تو فقط ساندويچ هايي رو كه من درست مي كنم مي خوري حتي اگه مامانت درست كنه لب نمي زني چقدر خوبه كه بعد از يه دوش دونفره موهامو سشوار مي كشي و شونه مي كني چقدر خوبه كه خونه مامان اينا هم اينكارو مي كني من و تو توي اتاق سابق من هستيم خواهرم در مي زنه و تو مي گي بيا تو و من ميبينه كه تو داري موهامو با عشق شونه مي كني چقدر خوبه كه كمرمو ماساژ مي دي چقدر خوبه كه بعد از شستن 3 تا فرش با شامپو فرش مچ دستم مي گيره واسم پماد رز*ماري مي زني چقدر خوبه كه منو تو كنار هميم و تا دنيا دنياست دوست دارم و عاشقت مي مونم در ادامه مطلب غيبتي داريم در مورد خار شوور :)))
روز عيد غدير با مولي داشتيم مي رفتيم شيريني فروشي كه دم قنادي دختر عمه مولي رو ديديم و ديدم كه دختر عمش زل زده به شكمم و داره چپ چپ نيگا مي كنه آخه يه عدد پانچو بافتني پوشيده بودم و حدس زدم كه فكر كرده حامله ام به مولي مي گم كه اينا همچين فكري كردنا مي گه نه بابا تو هميشه مشكوكي وقتي امشب داشتم واسه مامان مولي تعريف مي كردم گفت ا ديدم ازم پرسيدن كه دور و بر گلي خبري نيست؟؟؟ امشب عمو ايناي مولي اومده بودن خونشون كه كادو بيارن واسه خونه نو و وقتي داشتن اتاق ها رو بازديد مي كردن رسيدن به 2 تا اتاق هايي كه مامان مولي واسه ما گذاشته و با ديدن 2 تا اتاق خالي كه تو يكيش فقط يه تلوزيون و يه ميزه و يكي ديگه هم خالي خالي با يه حالت ترحمي بهم مي گن ايشالا كم كم همه چي مي خري!!!! نگو اينا فكر كردن خونه و زندگي ما اينجاست و ما هيچي جز اين 2تا اتاق خالي وسايل نداريم منم يواشكي تو گوش مولي گفتم اينا فكر مي كنن ما خونمون اينجاست و خونه نداريم!!!! مولي هم مي گه نه بابا فكر مي كني و وقتي مولي بهشون تعارف كرد كه خونه ما هم تشريف بيارين زن عموش مي گه اومديم ديگه مگه خونتون اون 2 تا اتاقا نبود و در كمال ناباوري مولي ساده من به حرف هاي من رسيد بعدشم كلي از خودم تعريف كردم و از جهازم كه اينارو فكر كردن من اينقدر بدبختم كه خونه زندگيم همين 2 تا اتاقه اين قدر كه من جهاز دارم اينا بعد 40 سال زندگي هنوز ندارن( ايكون يه گلي از خود راضي كه داره مي خنده و دندوناش پيداست) من نمي دونم چرا مامان مولي واسش تعريف نكرده
امروز دومين سالگرد
عروسيمون بود.
همه خاطره ها
دوباره يادم اومد آرايشگاه رفتن منتظر
مولي 45 دقيقه تو ارايشگاه نشستن و.... چهارشنبه: صبح زود مولي بيرون
كار داشت منو گذاشت خونه مامانم اينا و رفت دنبال كاراش 12 بود زنگ زد كه
پايه اي بريم از غذا فروشي غذا بگيريم و بريم خونه بخوريم توي راه مولي به
افتخار خانمش اهنگ قصر صدف عارف رو گذاشت چلو جوجه مخصوص و
چلو كباب مخصوص و خوراك قفقازي رفتيم خونمون و
غذامون رو خورديم و خوابيديم عصر رفتم يه دوش
گرفتم كه برم كلاس عليرغم اينكه خيلي تلاش كردم سروصدانكنم ولي مولي بيدار شد ازكلاس اومدم دنبال
مولي كه بريم بازار ديگه نرفتم بالا و همون پايين تو ماشين منتظر مولي شدم رفتيم بازار و
نتيجه اش يه كيف كولي چرخ دار واسه مولي شد و يه كيف سفيد، يه
مسواك برقي ، 3 تا گل سر و يه دمپايي رو فرشي گرم و نرم و يه پارچه زشت كه واسه امتحان خياطيم گرفتم و
2 تا ليوان گنده دسته دار يكي واسه من و يكي هم واسه مولي به اضافه يه عروسك
موش كه واسه تولد دختر خواهرم خريديم جمعه اينده تولدشه بعدشم رفتيم يه
پيتزا خوشمزه و سيب زميني خورديم تخمه هم خريديم و
يه گشت زديم و تخمه خورديم يه خورده خرت و پرت
مثه سيب زميني و پياز و نارنگي و سيب (مولي عاشق اب سيبه) اومديم خونه و هي
نارنگي خوريم و هي مستند حيات وحش البته از نوع زير ابش ديديم شب هم 2 بود
خوابيديم پنجشنبه: اول صبحي اومدم اب
سيب بگيرم ابميوه گيريم پارس خزره همين كه روشنش مي كردم در مي رفت نمي دونم چرا
راه مي رفت مامانم همه وسايل برقي جهازمو يا بوش گرفته يا تفال اين ابميوه گيريه
هم مامانم تو بانك برنده شده بوده و از همون موقع كه من 5 سالم بوده گذاشته واسم
كنار حالا مامانم هم اصلا اين جوري نيست كه از بچگي جهاز جمع كنه اين ابميوه گيريه
لكه ننگيه تو خونمون :دييييييي خلاصه كه نشد كه
نشد سيبا رو اب بگيرم و انداختمشون تو خرد كن و توي صافي ريختمش و ابشو گرفتم و
خلاصه خورديم صبونه نون تركي كه
مولي ديشب واسم خريده بود با كره مربا خورديم البته با چاي مولي ساز ساعت 1 هم مرغ رو
پوست كندم و گذاشتم جلو مولي تا فيله ش كنه و روي مرغ هاي فيله
شده ادويه و نمك فلفل و اويشن زدم و گذاشتم توي تابه تا با شعله خيلي پايين سرخ شن مولي هم يه سس من
در اوردي ساخت و بهش مي گفت سس ايتاليايي!!!!! نهارمون رو خورديم
و اومديم لا لا كنيم كه خوابمون نبرد و رفتيم دوش بگيريم كه بريم سينما ساعت 4 سينما بوديم
ولي فيلم ني*ش و زنب*ور ساعت 5 شروع مي شد ما هم رفتيم يه گوشه تو ماشين نشستيم و
تخمه خورديم و حرف زديم چند تا هم ماشين عروس ديديم و ياد اون موقع ها كرديم تا 5 شد و رفتيم سينما خلاصه كه كلي خوش گذرونديم دوتايي ببخشيد طولاني شد
اين اتفاقا فقط يه بار در سال مي افته
|
About![]()
بگذار هر روز ؛ رویایی باشد در دست نه در دوردست
Home
|